تبليغاتX
تمامی حس های یک...
کوتاه بیایید.

تک /ریز/اشاره می کنم به تو

فقط صدای النگو می شنید.حتما حالا از روی تخت بلند می شود و دوباره سمت در می رود...نه..پشیمان می شود.می ایستد.و دوباره تصمیم می گیرد از پشت به مرد حمله کند.موهای مجعدش را توی دستش بگیرد و زمین بیندازدش....

دیگر صدای النگو نمی شنید.نگران شد..داشت زیر پتو خفه می شد.می خواست زن نفهمد که می داند مرد به او گفته جنده.

می خواست کسی متوجه نشود بیدار است.او زیر پتو داشت خفه می شد.چند بار جلوی دهان خودش را گرفت تا صدای نفس زدنش زن را شکوک نکند.وقتی صدای النگو می امد خودش را جمع و جور می کرد تا زن راحت تر تصمیم بگیرد.

دیگر نمی توانست"باید نفس می کشید.پتو را طوری کنار زد که انگار خواب است و چیزی ازارش می دهد/

زن....با طرحی که انگار قبل ها روی تابلوی نقاشی که تو خواب دیده باشد"طوری که هیچ کس متوجه نشود به دیوار تکیه داده بود و جلوی دهانش را گرفته بود .انگار هر دو می خواستند مرد نفهمد که چه قدر از او ترسیده اند.::

شما هر چه دارید از ماست.

می خواست بلند شود ...می خواست جلوی مرد را بگیرد اما همیشه دیر می شد و اتفاق افتاده بود.

تا صبح صدای النگو قطع شد. زن ارام گرفت.بچه غلت می خورد و همه فکر می کردند که توی این خانه شبیه کندو چه می گذرد....

او تمام شب بغضش را نگه داشت تا کسی نفهمد...زن جنده نبوده است/

فکر می کرد..نقش زن روی دیوار انشب برای تمام عمر حک می شد و مثل عکس های یادگاری که به زور لبخند می زنی به تاریکی شان باید تحملش می کرد.باید با لبخند بی حد ومرزش تمام انشب را مثل زن فراموش می کرد.

صبح زود بی خداحافظی زن..مرد...بچه و او سوار ماشین شدند.

زن عقب نشست /او هم عقب نشست /مرد تنها ماند و سیگارهای پشت سر هم .انگار می خواست چیزی را ثابت کند.

چیزی که بند نافش از وجود مرد بود.

 

کار دوم.

چطور چشم هایت

در این عکس سه در چهار

خلاصه شد؟

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 21:40 توسط rojano |