کار اول //استوا تنها مرز میان ماست
دلیل استوا را ندانستم
که سر از قطب شمال در اوردی
و زمستان ما
پیر شد پشت پنجره.
دلیل استوا را نمی فهمم
که دشت بزرگی شده ام
تا کوهها سر به سرم بگذارند و
گوشهام
عادت کنند
به سیلی که ترا برد
سالهاست
زیر پای خدا نشسته ام
باران بگیرد
سالهاست
دشت بزرگی
فکر می کند
اقیانوس گم شده ی ماهی ها
کجای اکواریوم می خوابد
و فکر می کند
اگر ابهای قطب شمال یخ نمی شدند
دلش را به دریا می زد
زمین
تا سیلی ترا به خانه بیاورد
کار دوم/داستان کوتاه
مدام قرص فشار می خورد تا بچه های ده باور کنند دلیل شب ادراری های اسمان چیزی جز بخشش خدا نبوده است.تا بچه های ده سرهاشان<پاهاشان....دلهاشان را گول بمالند.
ولی من انقدر سواد داشتم که حدس بزنم روستای ما روی کدام مدار و محور می چرخد و می دانستم خدا همیشه زیر انبار کاه خانه ی ما می خوابد تا سفره مان برکت داشته باشد.تا تراکتور بابا از کار نیفتد .
عمو علی هم می دانست بچه های ده چه قدر احمق اند و قبل تر ها که گاو شیردهی را می پرستید فکر می کرد من هم احمق ام.
اما خدای ما شش ماه است شیر ماده گاو را خشکانده تا عمو علی باور کند چه قدر عصبی شده خدا و دلش می خواد تمام محصول امسالش را بسوزاند ولی باید قرص فشار خورد.تا اسمان مان بلند تر از این شود و ستاره ها دست نیافتنی تر.
مادرم دعا می کرد تا زلزله روستای ما را بندازد.می گفت دعا می کرده من هم بیفتم وقتی که هنوز پیش خدا بودم.
من از افتادن می ترسم.
و بارها فکر کردم اگر بیفتم گیس کدام دختر را می گیرم .
و بارها وقتی که سیل می شد.وقتی که خدا زیادی می بخشیدمان .من از پشت بام بالا رفتم تا بزنم در گوش خودم خدا دردش بگیرد/
من اما انقدر بی سواد نبوده ام.
ماده گاو عمو هم بی سواد نبود.
ما فقط خوابمان می اید و کاش نیفتیم از پله های خواب.
اما بچه های احمق ده تا صبح بیدارند و ور می روند با موج های رادیو که صدای باران می دهند.صدای خدا.....
زن
موهایش را بست به اسکله
تا
ستاره های هوس بازی باد اسمانمان شود
کار دوم.داستان کوتاه
این اخری ها صدای سگ هم در نمی اوردم.فقط به پنجره زل می زدم.بعد به پری "زنم....بعد هم به اینده ی نکبتی بچه ای که از ما پس افتاده...هی به ننه گفتم مگه زمین مثلث میشه ما بچه نخوایم...
پری دوست دخترم بوده.انوقت ها که هنوز مردی بودم که پاهاش روی زمینه ..خوب براش دلبری می کردم.حالا هم باید پیچ هامو سفت کنه هم تف بندازه تو صورتم وقتی سر منقلم...
گاهی وقتی خمارم بهش می گم تو ادم نیستی...پری دریایی هستی.منم اسیه ام....
تا حالا هزار بار به خودم قول دادم وقتی این توله به دنیا اومد ترک کنم برای همیشه.اما پری میگه دنیا تو رو ترک می کنه ولی تو دست از این گه کاری ها ور نمی داری.
گاهی به زنم حسود می شم وقتی که سگ میشه.پارس میکنه...زوزه میکشه..
تمام بچه گی م خلاصه میشه تو تردیدی که بابا معتاده یا نه و کابوس لعنتی منقل بابا بود که منو اسیر دوا کرد.بار ها تمام راه مدرسه فکر کردم که چرا ننه صدای اره ماهی ها را در می اورد..بابا می گفت مادرت می خواد خوشبختی مارو اره کنه...
یک شب دیدم ننه سخت قلیان می کشه.چشماش کاسه ی خون شده بود و از صدای قلقل خرکیف.می گفت هوا پر از ماهیه.وقتی قلیان می کشید با ماهی ها اشتباهش می گرفتند و من هنوز مطمئنم جنازه ی ننه زیر یک خروار خاک دلش قلیان می خواد...
شکم پری که جلو اومد مجبور شدم بیشتر نئشه باشم تا پری راضی بشه خلاصمون کنه از این نکبت.اما پری زن خوبیه.منم مرد خوبی بودم اما حالا خوبیه من به چه درد می خوره وقتی کسی نمی فهمه مریضم...
تنبونم هم نمی تونستم بکشم بالا که چشمامو باز کردم به قیمت ریسه های عروسی فلانی.فلانی خود خرم بودم که لم دادم رو کاناپه ی جهاز پری...//../.../وقتی نئشه نیستم کتاب می خونم.مثل هنری ها سیگار می کشم ...تازگی ها دختر بازی هم می کنم.
باید به ته اش رسید.جایی که خدا رو میشه توی سرنگ کرد و تزریق کردش تا مثل اون بزرگ و بخشنده شد.
باید به ته اش رسید و بدون ترس طعم لب های تمام دخترا رو امتحان کرد و بعد رسید به طعم لب های زنت که از همه بهتره....
باید از زیاد به کم رسید.از پشت بام به زیر زمین.از زیر زمین به چاه .از چاه به فاضلاب .و غرق شد تا کسی کمکت نکنه.
وقتی که ولیعصر می رم دلم می خواد تنم اشتباهی به تن زنای خراب بخوره و بعد بفهمم پری چقدر خوبه/من چقدر خوبم که حتی وقتی تو فکر زنای دیگم می گم زنم یه چیز دیگه س.
اینبار شاهزاده ممد و قسمم داده که ول کنم این نکبتو.
تو رو به همون شازده ممد ولم کنید.../
باید از ته اش به اولش رسید.از جایی که ته ۱ نخ سیگارت دود میشه به جایی که سیگار بهت تعارف می زنن....از لب های این زن به لب های.....