تبليغاتX
تمامی حس های یک...
موهایم را به باد دادم وقتی که فوت کردم شمع های تولد 16 سالگی ام را........................
۱

مترسک

نفهم بود

که تخم هایش را کاشت میان ابروهای تو

تا درو کنم

ارزوهایم را

ارزوهایت را

با خوابهای بودار نقره ای

که خورشید را اب می کند

ببخش اقا

که جا گذاشتمت

من یک دختر روستایی با لپهای گل انداخته ام

و سطرهای من

با پسران ابرو برداشته شعر نمی شوند

۲

اینبار

شیشه های ابی قطار نماز بچه خواندند

که ریل ها

جا ندارند برای یکی بیشتر

که نام خانوادگی اش

را دوخته اند به شاهرگت

بیا کمی بلرزانیم

بیا کمی بترسانیم

من صفحه ی بعد را پاک می کنم

و تو

فداکارترین مرد عالم

بخواب!////////////////

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:47 توسط rojano |

حرف ها در شرف مرگ اند.در شرف مرگ است روژانو.....................................
مرز های جغرافیایی را با نخ نامرئی دوخته اند

ببخش

که گاهی

بی موقع در خواب هایت را می زنم

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 14:53 توسط rojano |

انکسی که  پیرهن خدا را می دوخت

من بودم..

و انقدر ناشی که دوختمش به رومیزی ابی یک کافه ی میان راه...

تا گاهی از درد گریه کند

گاهی ریش های سفیدش را بتراشد

و تو ایینه ی قدی

تف بیندازد تمام قد

تمام این خمیازه های دروغکی را////

و گاهی زل بزند

به من

که تمام خستگی هام ولو شده

تو ویار ریحان و دوغ و بعد از ظهرهای خوابالود

و بپیچد

از خودش به درد /به سرگیجه/به خطوط معلق زمین بازی

شاید اینبار

استین هایش را جور دیگری بالا بزند برای فوت کردن

توی نقاشی های سخن گوی بی جان

حیف

که چهار چرخ این گاری بی خیال تر از انند

که بفهمند

باید برای خدا طناب انداخت در چاه مجازی این تابلو

"خدای کسی کمک می خواهد....

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:43 توسط rojano |