یادش رفته بود
چشم هایی را که از ثروت خدیجه هم سر به هواتر شده بود
از هوایی که راه حنجره ی ترا گم کردمی گویم///
و از شهری
که ماهیان جذام گرفته اش را از این خط ابی بلند بیرون کرده اند
خطی که به چشم های ماریه می رسد
در جایی که سال ها قبل
بت ها هم از هیچ تبری نمی ترسیدند "
زنی میان خواب های محمد
به فرشته ها ی باکره ی پیام رسان...............................
حسود شد