....که عادت کوچه ها شده اند
هشتمین بار روی زمین
"مرتد اسمان ها
به ابی ترین چشم عروسکهایم حسود شده ام
حتی
به نردبانی که هر روز قد می کشید ..
..تا موهای ماده ابر خیالی اش را شانه کند
روزه ام که روزها بی حواس شوند
حتی از خیابان هم ردشان می کنم
و هم بای نرهاشان ولیعصر را
قدم برمی دارم
تمام درختان برای نامه های من تصادف کرده اند
این قطره های خون..
//تمام کروکی مرگ درختی ۹۹ ساله است
با دقت بخوان
متشکرم
و خودم را بغل کردم تا خیالم نپرد
...مثل الکل توی لیوان یک نفر..
شب
شاهزاده می شود توهم خواب هام
"بزرگ ترین اشتباه یک نجیب زاده
//بچه نهنگی که ماهی نشد...
رفت توی مغز ماهی کوچولوی ۱۵ ساله
شاید من...
خوردنم تنها راه رسیدن بود
"باور کنید...
قول داد خودش را هم بخورد ..
تا زودتر ابشش ها را به خدا پس بدهیم
بگذارید قبلش یک بار دیگر بچینم ..
ـ سیندرلا را...
- عروس خانوم بی سر و پا را..
//بر اساس خواب های اناستازیای بیچاره.../