عشق /دوست داشتن از اول تا حالا بوده و هست ..مهم نیست /مهم ما هستیم ...مهم خداست که...
این نقطه چین ها حرف ضعف نیست ...یعنی عشق بین ما ..نیست
خدا ...
خ/د/او هنگامی که همه ی فرشته ها پشت به خدا کردند /حسودی شان شد به ادم"خدا تمامی حس های قشنگ را روی چشم ها /دست ها ....حس ها مان ریخت /"و خداوند عشق را افرید .
..و خداوند تیرهای برق را برای پرندگان بی گناه ...و محله های جنوب شهر را برای انهایی که او را خوب می شناسند افریدو کارتون ها را برای کارتون خواب ها ..برای نشان دادن زخم های جامعه
زیباست ...پنجره لبالب دلتنگ شده است /چیزی مثل یک راز ...یک اقیانوس درد .
دهانم را تا ته باز می کنم /تا جایی که هوای تازه بدون الکل بدون سرب را .....
تا جایی که ارواره هایم بلرزند ..گریه ام می گیرید
این کلمات .این کلمات نامرئی نمی فهمند درد یعنی چه /قسط /اجاره /وام /یعنی چه...
خدا بغض می کند /باران می بارد بر سر همه .بر سر چترها ی ادم ها و ادم های بی چتر
/قدم های بزرگ برمیدارد ..تا حیاط های
30 خانواری /تا بستر اشک ها از روی بی پولی ...کمی جلوتر
////این جا اسایشگاه سالمندان است ../جایی که ادم ها خواهند مرد ./درخت های کفن پوشیده /کسانی که هنوز چشم به راهند /دمپایی هایی که بوی نفت می دهند .موهای سفید/سفید/سفید/کیست که به انها می نگرد/؟و در استان بی دردی از عشق حرف زدن گناه ست گناه/
پرندگانی هستند که بی گناه می میرند /که بی گناه روزنامه هاشان را می سوزانند /که بی گناه می روند به قفس های سیاه ..سیاست ...حرف هایی هست که نمی دانیم ...و هنوز بوی خونشان باقی ست ..روی پرده های انفرادی /روی تخت هاشان ...تخت ها ی گیج /گیج/گیج
و هزاران ماده و تبصره که دست به دست هم می دهند برای مرگ یکی از هزارن پرنده /مختومه اعلام شد/اعلام شد ./شد.این جا همان جایی ست که مردمش حرفهای قشنگ بار هم می کنند /نمازشان را اول وقت می خوانند /به هم کمک می کنند در ظاهر ....چقدر نفس می خواهم /چقدر نفس کشیدم تا به اینجا رسید ...
دادگاه خانواده که می رسم دلم یهو می ریزد /مبادا به جرم حمل لبخند دستگیرم کنند ...و راه روهایی که سیاه سیاهند ...و پرونده به دست هایی که معلوم نیست چه می گویند /
////////قاضی با تسبیح کلفتش ثانیه می شمارد ....جلو می روم /جلوتر....خواهری باکره که نیست //که مدتی ست دچار شده است ......-نوبت شماست ...چرا طلاق //؟-خوشی زده زیر دلم !از خانه ام بگم یا شوهرم /؟!خانه اجاره نمی دهند به معتاد //حق دارند ....دو تا بچه با این وضع////به خدا خوشی زده زیر دلم ///این عشق /این عشق کذایی هنوز که هنوز ه اجازه نمی دهد خوب زنگی کردن رایاد بگیرییم ...خوب بودن ...حتی میان داروفروش های ناصر خسرو هم زیباست ....و اغوش
بهشتبال های کبریتی مرا می شناسد ..
روزهایی که کسل کننده می گذرند /ساعاتی که هر لحظه اش اخرین لحظه است شاید .......و خداوند و قتی ادم ها را افرید دست هاشان را به هم داد ...و با همان گل جای لب هاشان دو تا خنده گذاشت ....//و کسانی هستند که با چپ و راست کردن همه ی خنده ها را گرفتند ....چقدر دوست داشتن زیباست که هر روز به خاطر کسانی که دوستشان داشتیم گریه می کنیم /مجری ها سیاه می پوشند ......همه سیاه می شویم ..اما راستی دوستشان داشتیم/؟1!
با عمامه های سفید یا با کراوات های اتو کشیده ...فرقی نمی کند /مهم خداست ...خدایی که نه چپ است نه راست /مستقیم مستقیم/خدایی که ادم ها را دوست دارد ///ادم هایی که گاهی /حتی شاید گاهی ".....و اغوش بهشت ///