عکس نگیر خانوم ///نگاه نکن خانوم //به تو چه خانوم
//زنمه خانوم
و او گناه کرده که زن مانده .که هست //که شبها کتک می خورد و روزها کتک...که چای را تلخ بخورد ..که شبها ته مانده ی غذای شریک بی انصافش را بخورد/هست که عزیزانی بودند مردند زیر کوله بار گناه های مجرمین..شریکشان
و این که باید ظرف بشورد /نشکند /و ظرف های زیادی روی صورتش خورد شوند...هفت دور //میدان ازادی را ورق زدم و تحقیر های زیادی که او به او زد ...و سیلی های زیادی که از فرط بی پولی صورتش را سرخ کردند
....
غذاتون سرد شد اقا//از دهن افتاد
و مرد سرش را میان خطوط گیج روز نامه گم می کند و وقتی به صفحه اقتصاد روزنامه می رسد اشک چشمانش را امان نمی دهد
غذا نمی خورد /حرف نمی زند
کتک می زند و انگار روی پیشانی زن نوشته اند _کتک خور!
و این بار با گونه های سرخ مرد را به سکوت دعوت می کمند//غذاتون سرد شد اقا
نه هست که خورده اند این همه بدبختی
نه این که زن بی گناه است ////ان هایی که برای وطن جنگیدند رفتند /./حالا سیاست شده نان شب برای عده ای و بالا و پایین بردن قیمت قند و شکر عادتشان
حالا هی چنین و چنان //نه
این که گناه کردند اما چرا؟و این که امروز همه ادمک های این بازی مسخره شده اند/وقتی یک شاخه گل اندازه ی نصف خرجی زن بدبخت می شود/....چطور؟
غذا تو ن سرد شد ///
خب گرم می شه اما این زندگی که بوی پولو شنیده و دستش بهش نرسیده هیچوقت گرم نمی شه//////
نه این که زن می ایستد میان این همه بی عدالتی اما و قتی جامعه /روزنامه ها./مردم ////زن را طرف خود نمی بینند و مونث جماعت فقط با خود طرفند //نمی شود زندگی کرد
و این که مرد چطور با حقوق ناچیزش خواسته های او و او و او را برطرف کند و چطور بگوید که می تواند در اوج سعادت/یا شقاوت به خوبی زندگی کند .....سیاست نان ندارد / هنر نان ندارد /فرهنگ نان ندارد /پس چطور چطور بابا نان داد؟با دست خالی ؟
نمی شود /از اولش دهان بچه ها را با دروغ پر می کنند /بابا نان داد/مامان اب داد /ان مرد با چتر زیر باران نفس می کشد/////
اشتباه از ریشه است که برگ و میوه داده این درخت و هنوز...
و ما به جایی خوهیم رسید که رویاهامان سیاه شود /و افتاب کرایه ای/و چشم های فروشی ....و قلب های فروشی
غذاتون سرد شد اقا ///از دهن افتاد....